مدتی است به تماشای سریال ترکی " چوکور " یا همان گودال مشغولم و جدا از ضعف های آشکار در روایت داستان ، یا تعریف روابط بین کاراکترهای سریال و یا اتفاقات و تصادف های باورنکردنی و ... با سریالی دیدنی و پرکشش و مردم پسند و به تمام معنا سرگرم کننده که تلویزیون و رسانه را درست شناخته و نبض مخاطبش را در قریب به صد کشور از کره ی خاکی در دست دارد ، روبرو هستم .
بازی هایی احساسی و خوب و تعاریف ویژه ی شخصیتی برای آدمهای سریال و در کنار آنها استفاده درست از وضعیت های نمایشی و نیز طیف های گوناگون اجتماعی با روحیات و خاصیت های ویژه .
اما ... 
به تدریج متوجه نکته ظریفی شده ام. 
چقدر این محله شبیه ایران است ... 
با خیل شارلاتان ها و آدم فروشها و لمپن ها و کلاهبرداران و دروغگویان و مزدوران و مزوران و ریاکاران و دورویان و آدم های بی شرفی که برایشان جز خودشان کسی مطرح و مهم نیست ...
و در مقابل اکثریت مظلوم و محروم و مهربان و عاشق و انسان و آدم های باشرف و مهرورز و خانواده دوست و رفیق و جوانمرد و شریف که گرفتار اندک زورگویان مسلح و بی چشم و رو شده اند و مجبورند برای حفظ محله و هویت و تاریخ و شناسنامه شان ، بسیاری چیزها را تحمل کنند تا شاید روزی دوباره خوبی ها و آرامش و آسایش حقیقی به سراغشان بیاید.

کاری به نقد و بررسی این سریال ندارم  ولی این وجه تشابه درگیرم کرده است.
این که همه داریم به سمت بی قیدی ها و بی مبالاتی ها و تهی شدن‌ها حرکت می کنیم و عشق و انسان ، دیگر تحت هیچ عنوانی خریدار ندارد !

سعید جلوه گری