مصادیق سرقت ادبی

وقتی لفظ سرقت در میان است کار پلیسی می شود و انسان یاد کلانتری و یا حداقل کاراگاه علوی و هرکول پوارو و خانم مارپل می افتدولی وقتی که لفظ ادبی به آن اضافه می شود و سرقت، صفتی این چنینی پیدا می کند چاره ای جز لبخندیا زهرخند نیست. اما خب چه توان گفت در مورداموال سرقت شده ؟دارایی ای که برای صاحب اثر فایده ای نداشته چگونه برای سارق مفید فایده خواهد بود؟
به هررو طبق تحقیقات روان شناسان، ما_ همه– حداقل یکبار در زندگیمان دزدی کرده ایم. چطور ؟
فهم معنای مالکیت در گرو برداشتن بی اجازه ی چیزی است که تنبیه پیآمد آن به ما می فهماند این مداد ، این کاغذ ،این اسباب بازی مال ما نیست ومالک دارد؛ پس اگر طبق برنامه ای درست بزرگ شده باشیم بایددر همان کودکی معنای مالکیت را فهمیده باشیم.
ولی گویا نمی شود و همچنان غصب و دزدی و تصاحب غیر قانونی و چه و چه و بعد هم کپی رایت می ماند لاینحل.
از اینهابگذریم و بپردازیم به سابقه سرقات ادبی به طور کاملا خلاصه از لغت نامه دهخدا:
در زیر مجموعه سرقات یعنی سخن دیگران رابه خود نسبت دادن قدما قائل بر چهار نوع بوده اند: انتحال یعنی تمام بیت یک شاعر یا یک فرد از او دزدیده شود؛
المام یعنی اینکه معنی شعر شاعر اول دزدیده شود؛
سَلَخ یعنی دزد لفظ رادگرگون کرده ولی همان معنا را ایجاد کند؛
نقل یعنی کل کار شاعر اول بدون ذکرنام او در اثر شاعر دوم نقل شود.
***
یکی از راه های فهم سخن هر شاعر و درک ارزش افکار و اشعار او بررسی میزان آشنایی شاعر با آثارمتقدمان و میزان تاثیر پذیری از آنها و همچنین تاثیر برافکار شاعران بعدی است . تمام کسانی که به حافظ عشق می ورزند و در پی لذت بردن از زیباییهای کلامی او و راه یافتن به افکار متعالیش هستند به ناچار در راه شناخت او و شناخت آبشخور اندیشه و معلمان او در پی شناخت کسانی هستند که به نحوی بر شاعر تاثیر گذار بوده اند .بررسی این تاثیر و میزان آن از دو راه ممکن است : توجه به صورت یعنی توجه به غزل هایی که حافظ استقبال کرده است و از راه معنی یعنی تحقیق در معانی و مضامینی که ممکن است او مستقیما از پیشینیان گرفته باشد و یا به صورت توارد در سخنش آمده باشد. گویانحوه گردآوری غزلیات حافظ توسط محمد گلندام ( پرداخت یک سکه در برابر هر غزل) موجب واردشدن غزلها ی شاعرانی متعدد به دیوان او شده که پس از زحمات بسیار حافظ پژوهان این ابیات و اشعار خارج و سرانجام با قطعیت بخصوص در مورد رباعیات موجود در دیوان به کمال الدین اسمعیل اصفهانی و ابن سینا و عایشه سمرقندی ( یا خاقانی ) سلمان ساوجی ، اثیرالدین فتوحی مروزی و ناصر بخارایی و... سند مالکیت داده شده است. و در این میان تاثیر گذاری 17-18تن ازشاعران بر روی شعر حافظ ثابت شده است.
تضمین دراشعار شاعران بسیاری وجود دارد که یا شاعر نام شاعر اول را در شعر خود تضمین و یا به علت اشتهار بیش از حد آن شعر از بردن نام شاعر خودداری کرده است .چون در تضمین لازم نیست که شاعر دوم عین ابیات یا مصاریع شاعر اول را به عین و یا به لفظ و بدون هیچ تغییر و تصرفی در شعرخود محفوظ بدارد ، این قضیه موجب تشابه شعر یک شاعر با شاعر دیگر می شود. بسیار دیده شده که یک مضمون واحد را چند شاعر به نظم کشیده باشند .«توارد یا توافق در فکر گاهی منشاء این تشابهات است که تصور کنند یکی از دیگری اقتباس کرده است ولی ما می دانیم که بسیاری از عقاید و آرای فلسفی هستند که صاحبان آنها به هیچ وسیله ای نسبت به هم ارتباط و آشنایی نداشته اند ولی با یکدیگر مشابه درآمده اند . تشخیص موردتوارد از تاثیر و تاثر بی حد مشکل است و تا دلیل قاطعی بر آن نباشد که فکری را یک نفراز دیگری گرفته است نمی توانیم تصدیق کنیم که تاثیر وتاثر حقیقی ما بین ایشان واقع شده است.»
با این مقدمه پس در وهله اول بهتراست خوشبین باشیم و بگوییم که شباهت آثار که عمدتادر ایران برمی گردد به شعر می تواند توارد باشد(چرا شعر ؟ چون تاآنجا که من می دانم تابه حال کسی مدعی دزدیده شدن اثر منثور خودنشده است مگر این که محققان در یافتن صاحب اثر دچار مشکل باشند ):نگاه مشابه به موضوعی مشابه قاعدتا بر اثر ویژگی سیطره جویانه آن موضوع برشاعران است واین توارد موضوعی زیر مجموعه شرایط سیاسی – اجتماعی – فرهنگی ای است که در گذشته منجر به ایجاد سبکها شده . نگاه طبیعتگرا ، سرشاراز زیستی شادخوارانه و مدح زندگی سبک خراسانی را پی ریخته و شرایط پس از مغول و اوضاع آن زمانه به سمت سبک عراقی رفته که همگان می دانند. پس کلیه افراد عمل ورز در این سبک باهم و با یک نگاه به چیزی مشترک دست یافته اند که توارد معنایی و موضوعی بخشی از آن است . تحقیقی که در باره کلمه بنفشه در هزار سال شعر فارسی کرده ام به من این امکان را می دهد که بگویم تشبیهات و اسنادهای مجازی و حتی استعارات و کنایات کاملا تواردی هستند و تنهامی توان به فضل تقدم افراد اشاره کرد یعنی این که چه کسی در ابتدا متوجه شباهت حالت سر گل بنفشه با حالت سر انسانی افسرده شده و این تصویر را ساخته است ولی واقعا نمی توان ثابت کرد که شاعران مربوطه ازکارهم خبر داشته اند . در کتاب کلمه کبود این معنی قابل پیگیری است .
در اشعار و ترانه های عامیانه نیز این تشابه نگاه به جهان هویداست . ترانه ها كه هنر و نبوغ ساده ترين طبقات مردم هستند وحاصل كاري كه روح جمعي در آن جلوه گر است گوياي آرزوها و تمناها و عشق ايرانيان است و دردهجران و اشك و طنز اين مردمان را به نمايش مي گذارد .
مردمان چون از ارتفاع ساده زندگي سخن مي گويند زباني ساده و طبيعي دارند كه با احتياجات هنري شان مطابقت دارد ومن نشنیده ام که کسی بگوید این شعر مال مردم ماست و قومی دیگر بگوید نخیرمال ماست و با بیل بیافتند به جان هم!
مشکلات اثباتِ شبهات در موردشاعر بزرگی مثل شاملو و یا نویسنده ای چون هدایت ،کار نوپردازان مبتدی را مشکلتر می کند و اثبات ادعای مورد سرقت قرار گرفتن آنان را تقریباغیر ممکن می سازد.
*****
مورد دیگری که ایجاد شبهه سرقت می کند انتساب اشعار توسط کاتبان شعر به علت بی اطلاعی و یا کتاب سازی و یا غفلت است به افرادی دیگر ،که موجب می شود اشعاری در دیوان های افراد مختلف دیده شود وامروزه کار محققان بشود پیراستن دیوانها و یافتن صاحب اثر .
تا سرانجام محقق علاقه مند بررسي اين قبيل مسائل نفهمد كه رباعي زيرطبق نوشته ي تاريخ گزيده از بنت التماريه ا ست يا به نوشته ي مجالس النفائس از عايشه مقريه؟
ما را به دم تير نگه نتوان داشت
در خانه دلگير نگه نتوان داشت
آن را كه سر زلف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
روشن نبودن نام شاعر منحصر به انتساب شعر شاعره اي به شاعره ي ديگر نيست بخصوص كه از معني شعر مذكور مي توان آن را شعري زنانه دانست ،اما اشعاري وجود دارد چون شعر زير كه سرگذشتي ديگرگونه دارد ؛ مي نويسند كه اين رباعي ،شعر دختري است:
در مطبخ عشق جز نكو را نكشند
لاغر صفتان تند خو را نكشند
گر عاشق صادقي زكشتن مگريز
مردار بود هر آنكه او را نكشند
نويسنده رياض العارفين آن را در شمار اشعار سرمدآورده است ولي گلچين معاني آن را متعلق به حدود200 سال پيش از زمان سرمد مي داند؛ در كليات شمس تبريزي (ص،1373 ،رباعي 881 ) آن را در عداد رباعيات مولانا مي بينيم .
در ديوان خواجه ي شيراز نيزهمان طور که گفتم مكرر به اشعاري بر مي خوريم – در نوع رباعي-كه به شاعراني ديگر منسوبند ،مثل رباعي زير و چند رباعي ديگر كه به سلمان ساوجي:
جز نقش تو در نظر نيامد ما را
جز كوي تو رهگذر نيامد ما را
خواب ارچه خوش آمدهمه رادرعهدت
حقا كه به چشم در نيامد ما را
رباعي معروف زير نيز ،هم به كمال اسماعيل ( نزهت المجالس،شماره 3861) و هم به كمال خجندي ( ديوان كمال ،ص827 )منسوب است::
امشب زغمت ميان خون خواهم خفت
وز بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نكني خيال خود را بفرست
تادرنگردكه بي تو چون خواهم خفت
يا رباعي زير در ديوان خواجه كه هم به عايشه سمرقندي ( نزهت المجالس ،شماره 791) نسبت داده شده و هم در ديوان خاقاني ديده شده است::
گفتي كه ترا شوم مدار انديشه
دل خوش كن و بر صبرگمار انديشه
كو صبروچه دل كانچه دلش ميخوانند
يك قطره خونست و هزار انديشه
حالاتصور کنید که این افراد یاوکلایشان قرار باشدبه جان هم بیفتند و هم را متهم به سرقت کنند
از این جالبتر مورد زیراست:
شادروان گلچین معانی در سالها پیش کاری هر چند کم حجم ولی کارستان کرده به نام« شاعرانی که شاعره شناخته شده اند» و بادلیل ثابت کرده اند که جنسیتِ شاعران به سرقت رفته است و این تعداد از شاعران ، مردهستند و اشعارشان و هویتشان به نام زنان ثبت شده است ...یعنی دراینجا حق آقایان خورده شده !!
افراد ذیل:
پری بدخشی
حاکمی خوافی
حجابی گلپایگانی
حکیم پرتوی شیرازی( =بی بی آرزوی سمرقندی= پرتوی تبریزی)
رضیه شکسته نویس
زیبایی
ضعیفی
عصمت بخارایی
کوکب خراسانی
مخفی رشتی
نهانی قاینی
( مجله هنر و مردم ،شماره هاي 168-172 )

****
ازشیوه های دیگری که در واقع سرقت حیثیت ادبی شاعران است،جاسازی اشعار است یعنی افراد شعر می سروده اند و در دیوان دیگران جا سازی می کرده اند و تحت نام شاعر بینوا از امنیت اجتماعی و سیاسی زمان مستفیض می شده اند . شاعر مربوطه نیز که زنده نبودتاثابت کند ابیات مذکور مال او نیست و نمونه مشهور آن هم همین حکیم عمر خیام خودمان است ،فعلا . می ترسم او را هم غصب کنند و اصولا شاعر دزدی نیز یکی از جنبه های مهم سرقات ادبی است که فعلا گریبان مولوی و نظامی و فضولی و خاقانی و رودکی و شاید چندنفر دیگر را گرفته .
البته مسئله خیام به همین جا ختم نمی شود بلکه نوعی از سرقت شخصیت رادر مقوله سرقات ادبی باز می کند و آن این است که مثلا در گلچینها دخالت منویات و سلیقه جمع آوری کننده بخشی از شخصیت و نگاه و اشعار شاعررا مغفول گذاشته و نوعی دیگر و چهره ای دیگر از او باز می نمایاند و نمونه ها در این زمینه لاتعد و لاتحصی است ولی در مورد این شاعر بخصوص که روی اشعارش کار کرده ام، می توانم به یک ترجمه از چاپ یونسکواشاره کنم که 143 سال پس از اولین ترجمه فیتزجرالد کتابسازی شده (متن انتقادی من راجع به آن در بایای دوره سوم شماره 1و 2 ،سال 1383چاپ شده) این کتاب ،كتابي است كه با انتخاب تعدادي از رباعيات مبتني بر «فرصت شمردن زندگي» و« غنيمت دانستن دم »- حدود يك سوم اشعار -تا حدود زيادي از يأس فلسفي «صادق هدايت» بركنار مانده است ؛ گلچيني كه با توصيه به شادماني آغاز شده و با وصيت خيام پايان مي پذيرد .
انجام نيافتن كار دقيق كارشناسي روي رباعيات باعث شده كه رباعياتي كه طبق تحقيق شادروان همايي در طربخانه از نظر انتساب به خيام مشكوك هستند در كتاب وارد شود. به طور نمونه: »يك قطره آب بود و با دريا شد » كه در منظومة مختارنامه به نام شيخ عطار هم آمده است يا « چون ابر به نوروز رخ باده بشست »كه در مجموعة قرن هشتم هجري كتابخانه شوراي ملي به نام مهستي است و در ديوان عراقي نيز ديده شده است . يا « نيكي و بدي كه در نهاد بشر است » كه جزو رباعيات افضل الدين كاشاني ديده شده است .
بحث سراین است که با بزرگ نمایی یک بخش از وجود شاعر، اومثله شده و قسمتهایی از هستی اش به سرقت می رود .


***
گاهی شنیدن شعر از دهان افراد مطرح موجب انتساب اشعار می شود به او ونام گوینده اصلی از صفحه ی خاطره ها و تاریخ ادبیات پاک می شود. یعنی این دفاتر شعرکه ما داریم و اشعار زیبا را درآنها ثبت می کنیم پس از مرگمان ممکن است این شبهه را پیش بیاورد که مال ماست و بعد برخی باتلاش ثابت کنند که نه مال ما نیست ومال کسی دیگر است و خدای نکرده ما دزدیده ایم و به نام خودبه خلق الله جا زده ایم نمونه بارز این جنبه نیز طاهره قره العین است .
او طبع شعر و نویسندگی داشت .طبع شعر در خانواده اوموروثی بوده . ازپدرش ملا محمد صالح آثار منظوم نیز در دست است و شعر به عربی و فارسی نیکو می سروده.ملا محمد علی عموی طاهره نیز صاحب آثار منظوم است. عده ای اشعار باقیمانده از او را به ام هانی ،عفت نسابه ، عشرت شیرازی و صحبت لاری( شیخ محمد باقر مجتهد لاری متخلص به صحبت متوفی به سال 1251 ق. ) نسبت می دهند.اشعار متعددی از نبیل زرندی نیز به اونسبت داده شده است.« البته شاعری اشتغال اصلی طاهره نبوده . در این که طاهره شعر نیکوبسیار سروده است اندک تردید نیست، ولیکن برخی از اشعار شاعران دیگر نیز به نام او شهرت گرفته است.علت این امر این است که طاهره در انتخاب اشعار شیوا ، گویا و متین شاعران سلیقه مخصوصی داشته و برخی از زیباترین آنهارا به حافظه می سپرده یاصرفا استنساخ می کرده و گهگاه در جمع زمزمه می کرده است . به مرور ایام چنان تصور شده که آن اشعار نیز از او بوده است
ا ز اشعار او :
...دلم از دو زلف سیاه او زفراق روی چو ماه او
بتراب مقدم راه او شده خون من متبلبلا
تو و آن تشعشع روی خود تو وآن تلمع موی خود
که رسانیم به کوی خود متسرعا متعجلا
**
چو صبا برت گذر آورد زبلاکشان خبرآورد
رخ زرد و چشم ترآورد چه شود کنی تو عنایتی
قدمی نهی تو به بسترم سحری بناگهی از کرم
به هوای قرب تو برپرم به دوبال و هم به جناحتی
***
چه ز ما سوی برانی زخودش به خود رسانی
زبلاء خود چشانی بدوام باشد این دل
زدلم شراره بارد که نسب زنار دارد
ز چه رو ثمر نیارد که به کام باشد این دل
این اشعار به استناد تحقیقات پژوهشگران مختلف و به احتما ل زیاد از خود طاهره است . اگر چه این قول مستند قطعی نتواند بودو چه بسا که در آینده پژوهشگران برخی از این اشعار را در دواوین شاعران دیگر بیایند. زیرا همان گونه که قبلا گفته شد طاهره غالبا اشعار شاعران دیگر را در جمع اصحاب می خوانده و گاه به استقبال آن اشعار می رفته است .شاید علت اصلی انتساب اشتباهی برخی از اشعار شاعران گذشته یا معاصر طاهره به او همین امر باشد.
از این زمره است اشعار زیر:
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
می رود از فراق تو خون جگر زدیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
کوچه به کوچه در به در خانه به خانه کو به کو
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش تن
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پو
در دل خویش طاهره گشت و ندید جز وفا
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو
این غزل را محمد اقبال لاهوری از او می داند و در کتاب جاوید نامه عینا به نام او درج کرده است اما به احتمال قوی سروده طاهر کاشانی است از شاعران قرن یازدهم هجری که گویا پس از مهاجرت به هندوستان و اقامت در دکن به شاه طاهر دکنی معروف شد .مقطع غزل چنین است :
در دل خویش طاهرا گشت و ندید جز وفا
صفحه به صفحه سربه سر پرده به پرده تو به تو
میرزا حسن وحید دستگردی عقیده دارد که اگر چه غالبا این غزل را از قره العین قزوینی می دانند ولی چون میرزا محمد صادق ادیب الممالک فراهانی در یادداشتهای خود آن را به طاهره اصفهانیه نسبت داده است قول اخیر ارجح است.این غزل به نظیری نیشابوری و عطایی نیز نسبت داده شده است
در ره عشقت ای صنم ، شیفته بلا منم
چند مغایرت کنی با غمت آشنا منم
پرده به روی بسته ای زلف به هم شکسته ای
از همه خلق رسته ای از همگان جدا منم
شیر تویی شکر تویی شاخه تویی ثمر تویی
شمس تویی قمر تویی ذره منم هبا منم
نور تویی تتق تویی ماه تویی افق تویی
خوان مرا قتق تویی شاخه هندوا منم
نخل تویی رطب تویی لعبت نوش لب تویی
خواجه با ادب تویی بنده بی حیا منم
من ز یم تو نیم نم نی زکم و زبیش هم
چون به تو متصل شدم بی حد و انتها منم
شاهد شوخ دلربا گفت به سوی من بیا
رسته زکبر و از ریا مظهر کبریا منم
طاهره خاکپای تو مست می لقای تو
منتظر عطای تو معترف خطا منم
این شعر نیز از طائره است که نام اصلیش عصمت و دختر میرزا اسمعیل مستوفی آشتیانی بوده است . او در 1282 ق در تهران متولد شد و در 1329 ق وفات یافت. ( بحث راجع به اشعار از کلا از کتاب حضرت طاهره است )
***
موضوع این که تکلیف شاعران برای برکنار ماندن ازانگ دزدی چیست ، خود می تواند باب بررسی اخلاق حرفه ای و حفظ حقوق مولف و مصنف و شاعر را مجددا پیش بکشد ولی چیزی که به نظر می رسدمی شودانجام داد رعایت خود شاعران و باز بینی دقیق اشعارشان است و این که کاری که برخود نمی پسندند بردیگران روا ندارند تا از ایجاد جو عدم اعتماد و بازیگوشی برخی از افراد و شهرت طلبی ها جلوگیری شود .و بدترین مجازات برای یک شاعرِ دزد این است که در ذهن خوانندگان آثارش محکوم شود .
ماجرای چندی پیش بین دو شاعره جوان و اعتراض یکی بر ضد دیگری غیر قابل اثبات است . زمینه ی توارد و یا تاثیر پذیری بیشترین موردی است که می شود روی آن کار کرد ومطمئنا باز هم به جایی نرسید.